سفارش تبلیغ
صبا ویژن

http://badbadak.ParsiBlog.com
 

             شرایطی دردناک و اشک آور

حتما شما هم مانند بنده در شرایطی تنگنا قرار گرفته اید گریه‌آور. شرایطی مانند : گیر کردن در اتاق و یا هر جای کوچک و یا بزرگی با قفلی خراب ، ماندن در ترافیکی سنگین و یا در کنار خیابانی با تعداد اندکی تاکسی ، در انتظار تاکسی ماندن و یا جا گذاشتن شماره تلفن شخصی مهم ، که در آن لحظه واقعا نیازمندش هستید، در منزل و یا ... .

اما مشکل بنده ، مانند گیر کردن در اماکن بالا و یا جا گذاشتن شماره تلفن شخصی مهم نبود . بنده فقط شارژ نداشتم !

به دوستان عرض کنم که شارژ چیزی است به نسبت گران که در اولین روز از آغاز زندگی موبایل باید درونش باشد وگرنه آن هیچ کاری برای تو نمی کند ؛ چرا یه کاری میکند ، می توانید با موبایل بدون شارژ به اداره پلیس و یا آتش نشانی زنگ بزنید .باید فکر کرد

خدا خیرشان دهد که کاری کردند ، لااقل این دو کار را بدون شارژ می کند !!!

القصه اندر تعریف شارژ این نکته هم ذکر کنم فردی گفته است : شارژ از نان شب هم واجب تر است ! زیرا تو بدون نان دو هفته ای را به شکر خدا زنده می مانی اما بدون شارژ ، مخصوصا در دنیای امروز ، دور از جانتان، گمانم نمی توانید نان فردا شب را بخورید .

از این تعریفات بگذریم ؛ گفتم که بنده در شرایطی بدون شارژ گیر کرده بودم و به هر کسی زنگ میزدم ، بر نمی داشت و یا گاهی اوقات فردی ، آقا و یا خانم ، با صدایی زیبا بعد از کلی درد و دل می گفتند : لطفا پیغام بگذارید .

که من هد چه فکر کردم به شباهت صدای آنان با فرد مورد تماس گیرنده ی بنده ، پی نبردم !!!وااااای

یکی از دوستان هم که به جای صدای این عزیزان ، دوستی را گذاشته بودند که برای بنده با صدایی که فقط می شد در عروسی ، آن هم به افتخار ورود عروس و داماد و لحظه ای که هیچ کسی به آهنگ گوش نمدهد ، گذاشت و به نظرم در این وضعیت بنده اصلا مناسب نبود ؛ کنسرت بگذارند .مشکوکم

حالا هی من زنگ میزنم و هی آن بنده ی خدا می گفت : دست ها را ببرید بالا ... .

هرچه با زبان خوش گفتم : آخر در این وضعیت بی شارژی کی دست میزند و باید بزنم بر سر خودم و لااقل گوشی را بده به دوستم که بگویم شارژ ندارم و بعد طبق گفته ی شما دست بزنم ، گوش نمی داد که !!!

از من اصرار و از ایشان انکار ، که همه چی را ول کنید و دست بزنید !!!هیسسسس

_ بنده ی خدا ، دست بزنم که چه ؟ البته مگر گوش شنیدن هم بود ، فقط می خواند !!!عصبانی شدم!

نمی دانم چرا دوستم فکر کرده بود ، این آهنگ مناسبی به جای بوق انتظار برای منتظران پاسخ ایشان هستند !!!گیج شدم

حالا از این ها بگذریم . اما خداییش آن دوست عزیزی که در جایی دور افتاده ، چگونه با فرستادن یک پیام کوتاه ، به شارژ رسید !!!یعنی چی؟

بنده که دارم خودم را میکشم و به همه ، با ته مانده ی اندکی از  شارژم ، زنگ میزنم ؛ چرا جوابی نمی گیرم ؟!!!

شاید باید مانند آن دوست عزیز ، آرام تر باشم !!!

آه ! هیچ وقت در شرایطی مانند بنده گیر نکنید دوستان خسته کننده.

 

 


[ پنج شنبه 91/4/15 ] [ 11:48 صبح ] [ --- ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من در چهاردهمین روز از ماه شهریور سال 1376 در شب پا به این جهان عجیب گذاشتم و بنابرخواسته ی والدینم نام مرا طیبه گذاشتند. دوستان عزیز، لطفا به مطالب این وبلاگ دست نزنید مگر بااجازه ی بنده. حتی شما دوست عزیز آره خود شما. وخواهشمندم با رعایت کردن این مورد از هدر رفتن بنزین دوستان پلیس جلوگیری فرمایید . متشکرم.
موضوعات وب
آرشیو مطالب
امکانات وب
دریافت کد شکل ایکون



بازدید امروز: 50
بازدید دیروز: 24
کل بازدیدها: 39395