سفارش تبلیغ
صبا ویژن

http://badbadak.ParsiBlog.com
 

سلام ! سلام ! سلام‌ !

حالتون چطوره؟ خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟

من چطورم؟ ممنون! منم خوبم.

یادتونه یه کارت دعوت ، 29 روز پیش ، برای شما و من اومده بود و ما رو به یک مهمونی بزرگ دعوت کرده بود؟!!!

یادتون اومد؟

حالا مهمونی دیروز به پایان رسید.

البته آخر کارت نوشته بود: پایان مهمانی با عید باشکوه فطر.

پس امروز عیده!!!!!!!!!!!!!

********************** عیدتون مبارک **********************

به قول فامیل دور : صدسال به این سال ها ، هر روزتون نوروز ، نوروزتون پیروز!

همیشه شاد باشید.


[ یکشنبه 91/5/29 ] [ 6:1 عصر ] [ --- ] [ نظرات () ]

                                     قهوه تلخ

    عاشق قهوه ی تلخ است و می گوید : اگر قهوه تلخی اش از بین برود ،دیگر قهوه نیست!

از اینکه در همه ی داستان هایم من و تو وجود دارند ، خسته شدم . می خواهم ضمیر او را وارد داستانم کنم.

 او آهسته وارد کافی شاپ می شود و پشت اولین میز خالی می نشیند . مثل هر روز سفارش قهوه ای تلخ ، بدون شیروشکر می دهد. او ساعت ها نوشیدن قهوه اش را طول میدهد ، اما فایده ای ندارد ، من و تو داستانم رفته اند .


[ شنبه 91/5/28 ] [ 7:16 عصر ] [ --- ] [ نظرات () ]

صدایم می لرزد

دلم هم ، همراهی اش می کند

چشم هایم ، خیلی سریع پلک می زند

خانه و روستا و شهرم به یک باره همراه تمام وجودم میلرزند!

و بعد خودم را در میان اندوهی از خاک می بینم.

کودکی گریه می کند

            زنی داد میزند

                     و مرد فقط آرامشان می کند

در اطرافمان پر است از فرشته

فرشته هایی که ، هر یک با خود انسانی را به پرواز در می آورند.

سلام

من از طریق این وبلاگ ، احساس ناراحتی و همدردی ام را به کودکان و نوجوانان هم سن خودم و خانم ها و آقایون مناطق اهر و هریس و ... اعلام می کنم.

دوستان بیایید برای در گذشتگان این حادثه ، صلواتی بفرستیم و برای بازماندگان ، از خداوند صبر بخواهیم . آمین.


[ پنج شنبه 91/5/26 ] [ 3:44 صبح ] [ --- ] [ نظرات () ]

 

سلااااااااااااااااام !

دیدید چی شد ؟ نه، نگران نشید ، اتفاق بدی نیفتاده . بلکه اتفاقی بسیار خوب هم افتاده!!!!!

آخه ورزشکاران ایرانی در سی امین المپیک ، یعنی المپیک لندن2012 ، گلی کاشتند عالیییی!!!! به به! پس چرا معطلید ، دست بزنید به افتخارشون .

البته نباید این را فراموش کرد که مربی های این ورزشکاران هم زحمت زیادی کشیدند . خدا قوت . پس به افتخار این مربیان هم بزن دست قشنگرو.

خلاصه ورزشکاران ما ، 12 مدال در این دوره المپیک کسب کردند. هیپ هیپ هوراااااااااااااا.

که من از همین جا به همشون و به شما و به خودم تبریک می گم .

نمی دونید که من، چقدر موقع مسابقات ورزشکارانمون جیغ و داد و هورا ودست میزدم و... ، خلاصه خیالاتی می شدم و فکر می کردم در لندن و در استادیوم مسابقه ی آن ها هستم و هی داد میزدم و می گفتم : برو دیگه ، نترس ، تو میتونی و... ! خلاصه کلی بهشون روحیه می دادم !

چیه! چرا این جوری نگام می کنید؟!!!! خوب هیجان زیادی داشتم !!!! باید خالی می شد دیگه!!!!!!

می گم ها راستشو بخواید ، ما کلی هم ورزشکار داشتیم که حقشون طلا بود!!!

خیلی را هم داشتیم که حقشون لااقل مدالی بود، اما ....

پس به افتخار این ها هم بزن دست قشنگرو!!!!!!

امضا : قاصدک لیدر ، دستیار فرضی ، افتخاری مربیان ورزشکاران ایران !!!!!!


[ دوشنبه 91/5/23 ] [ 7:54 عصر ] [ --- ] [ نظرات () ]

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام!

خیلی خوشحالم که دوباره اومدم تا هم حال و احوالی از شما بپرسم و هم حال و احوالی از خودم بهتون بدم.

البته قبلش بهتون خبر بدم که خورشید چند روزیست که با ما خیلی احساس رفاقت می کند و هی مجلس دوستیمان را گرم و گرم تر می کند! آن قدر که ما را از دوستی با خودش دارد پشیمان می کند! ( همینه دیگه، میگن به بعضی ها نباید خیلی راه رفاقت بدی ، ما گوش نمی کنیم!)

راستی ماه رمضون هم سیزده روزش تموم شد و امروز توی روز چهاردهمشیم. با اینکه من چند لحظه قبل از افطار از گرسنگی قیافم این جوری میشه ، اما باز هم ماه رمضون رو خیلی دوست دارم! ( خوب این که دلیل نمی شه من ماه رمضون رو دوست نداشته باشم) توی روزش هم با اجازه تون تا بعدازظهر دل از رختخوابم   نمی کشم! نمی دونید که چقدر به هم وابسته شدیم!!!!!!!!

راستی شما از خودتون نگفتید! چه خبر ؟ توی ماه رمضون چی کارا می کنید؟

من که توی ماه رمضون خیلی به یادتونم . شما هم من رو فراموش نکنید ها.

* قالب جدیدم رو دیدید ؟ گفتم تابستون و بستنی خوردن می چسبه( حتی اگه شبش باشه !) این قالب رو گذاشتم. اصلا اسم تابستون هم میاد آدم یاد بستنی می افته ، مگه نه ؟!

خیلی دوستتون دارم . ممنون به قاصدک سر میزنید.

 

 


[ جمعه 91/5/13 ] [ 3:57 صبح ] [ --- ] [ نظرات () ]

گاهی وقت های زندگی من

گاهی اوقات برایم جالب است که راه بروم ،گاهی اوقات نه.

گاهی اوقات برایم جالب است که بخندم ،گاهی اوقات نه.

گاهی اوقات رسیدن به مرحله ی آخر بازی برایم جالب است ،گاهی اوقات هم نه.

گاهی اوقات خودکار در دستم بگیرم و کاغذی روبرویم بگذارم ؛ حتی اگر چیزی ننویسم برایم جالب است ،گاهی هم نه.

گاهی اوقات برایم جالب است که سکوت کنم ،گاهی اوقات اصلا.

گاهی اوقات برایم دیدن فیلمی با موضوعی بالاتر از سنم  جالب است ،گاهی اوقات هم نه.

گاهی اوقات برایم جالب است که شیطنت کنم ،گاهی هم نه.

گاهی اوقات تکرار کلمات در جمله ام برایم جالب است ،گاهی هم نه.

گاهی اوقات برایم جالب است که همیشه شود ،گاهی اوقات هم حتما.

 


[ دوشنبه 91/5/9 ] [ 3:38 صبح ] [ --- ] [ نظرات () ]

من و ساعت

ساعت را نمی دانم، اما من از گوش کردن به یک ریتم آهنگ حوصله ام سر می رود.

ساعت را نمی دانم،اما من یکنواخت شدن زندگی ام را دوست ندارم.

ساعت را نمی دانم، اما من بی حرکت در جایی بودن را دوست ندارم.

ساعت را نمی دانم، اما من از تکرار همه ی لحظاتم احساس خوبی ندارم.

ساعت را نمی دانم، اما من از پرسیدن سوال های تکراری درباره ی خودم خوشم نمی آید.

ساعت را نمی دانم، اما من همیشه دوست داشتم؛ برای آمدن لحظه هایم گاهی اوقات لحظه شماری کنم.


[ جمعه 91/5/6 ] [ 3:49 صبح ] [ --- ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من در چهاردهمین روز از ماه شهریور سال 1376 در شب پا به این جهان عجیب گذاشتم و بنابرخواسته ی والدینم نام مرا طیبه گذاشتند. دوستان عزیز، لطفا به مطالب این وبلاگ دست نزنید مگر بااجازه ی بنده. حتی شما دوست عزیز آره خود شما. وخواهشمندم با رعایت کردن این مورد از هدر رفتن بنزین دوستان پلیس جلوگیری فرمایید . متشکرم.
موضوعات وب
آرشیو مطالب
امکانات وب
دریافت کد شکل ایکون



بازدید امروز: 41
بازدید دیروز: 45
کل بازدیدها: 36604